الشيخ رسول جعفريان

161

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

الْكَريمَةَ مَدارجُ الشَّرفِ ! » « 1 » ازدواج با همسران شرافتمند و سرشناس تعيين كنندهء مراتب شرافت است . در اين نظام ، اگر پدر و مادر كسى از خود قبيله باشد ، بالاترين ارزش را دارد . در مرحلهء بعد ، اگر هر دو از عرب باشند اما يكى از قبيلهء ديگرى ، در مرحلهء ارزش پايينترى براى قبيله قرار دارند ، اگر مادر آنها غير عرب باشد ، آنها را به نام « هجين » « 2 » مورد سرزنش قرار مىدهند . طبق رسوم آنها ، اگر فرزند پدرى ، با زن پدر خود ، پس از مرگ پدر ازدواج مىكرد فرزندان او را « مَقْتى » مىناميدند به معناى مبغوض و مورد تنفر . « 3 » همچنين اعراب به كسى كه مادرش عرب و پدرش عجمى بود مَذَّرع مىگفتند . « 4 » بدين ترتيب كلمات ارزشى آنها همه به نسب باز مىگشت ؛ آنها به اندازه‌اى بر مسألهء عجم و عرب اصرار داشتند كه حتى نعمان پادشاه حيره كه دست نشاندهء كسرى بود ، حاضر نشد دختر خود را به كسرى بدهد و دردسرى بزرگى براى خود توليد كرد . ديگر كسانى كه در قبيله داراى ارزش و شرافت بودند ، قهرمانان ، فرسان و شجاعان قبايل بودند كه در جنگها حمايت از قبيله را به عهده داشتند . با توجه به نقش آنها در حفظ قبيله ، شجاعت يكى از معيارهاى ارزش بود . « 5 » هر چيز و هركس ديگرى كه به هر وسيله مىتوانست شرافت قبيله را افزايش دهد نيز ارزش داشت ، شاعران و خطيبان عرب با شعر و فصاحت خود و با هجو دشمن بر افتخارات قبيلهء مىافزودند . چنان كه نسب شناسان نيز در ذكر مثالب ديگران و محاسن قبيلهء خويش مهارت داشته و لذا موقعيت مناسبى داشتند . گذشت كه رؤساى قبيله با شرافت‌ترين افرادِ قبيله بودند . مسؤوليت آنان شامل تصميم گيرى در امور كلى مربوط به قبيله ، مانند استقبال از سفراى قبايل ، تصميم در مورد جنگ و صلح و بستن پيمان با قبايل ديگر بوده است . « 6 » انتخاب آنها به عنوان رئيس ، گاه و بى گاه ارثى بوده كه از پدران خود برمىگرفته‌اند ، در عين حال خصلتهايى لازم بوده تا رئيس بتواند به رياست و نفوذ خود ادامه دهد ، چنان كه اگر اين خصلتها در افرادى وجود مىداشت كم كم به عنوان شريف و رئيس شناخته مىشد . گفته شده كه در يمن رياست با نسب انتقال مىيافت و در ميان ربيعه با طعام دادن . نيز گفته شده است كه عرب جاهلى رياست را جز با شش خصلت به كسى نمىداد : بيان ، تواضع ، حلم ، صبر ، سخا و شجاعت . « 7 » و بسا كسانى كه

--> ( 1 ) . ثمارالقلوب ، ص 691 ؛ به نقل از : المفصل ، ج 4 ، ص 641 ؛ و نك : بلوغ الارب ، ج 3 ، ص 21 ( 2 ) . المفصل ، ج 4 ، ص 390 ( 3 ) . بلوغ الارب ، ج 3 ، ص 53 ؛ المنمق ، ص 54 ( 4 ) . العقدالفريد ، ج 7 ، ص 141 ؛ تاج العروس ، ج 21 ، ص 14 [ المُذَّرع من الناس : من امّه اشرف من ابيه ، و الهجين من ابوه عربّى و امّه ، امَة ] . ( 5 ) . بلوغ الارب ، ج 1 ، ص 180 ( 6 ) . تاريخ الادب العربى ، بلاشر ، ص 38 ؛ العصرالجاهلى ، ص 59 ( 7 ) . بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 187 ؛ و نك : طبقات الكبرى ، ج 3 ، صص 623 ، 604 ، 542